سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )

386

فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )

جرير » ، از علما و مورخان اوائل قرن چهارم هجرى است . [ الكنى و الالقاب 1 / 231 ] مىنويسد : « طبرى » محدثى فقيه و مورّخ و علَّامهء وقت و يكتاى زمان خود بود . علومى را بدست آورده بود كه هيچيك از دانشوران روزگارش در داشتن آنها با وى شريك نبود . تأليفات بسيارى دارد ؛ از جمله : « تفسير كبير » ، « تاريخ شهير » ( تاريخ الامم و الملوك كه به تاريخ معروف است ) و از تأليفات او طرق حديث غدير به نام « الولاية » است . « ذهبى » گفته است هنگامى كه به اين كتاب دسترسى يافتم از كثرت طرق آن به وحشت افتادم ! اين كتاب در دو جلد بزرگ تدوين شده است . و كتاب ديگر او در طرق حديث طير است . آثار او به اندازه‌اى زياد است كه يكى از شاگردانش اظهار مىكرده كه اگر اوراق تأليفات او را از هنگام بلوغ تا هنگام مرگش شمارش كنيم و به اين دوران تقسيم نماييم به هر روزى چهارده ورق مىرسد . « طبرى » دانشمندى مجتهد و آزاد انديشه و در گفتارش بىپروا بود . هرگاه نسبت به چيزى اعتقاد داشت بدون هيچ ترس و بيمى به عقيدهء خود تظاهر مىكرد و اين بود كه دشمنانش زياد بودند ؛ بويژه حنبلىها كه دشمنى خاصى نسبت به او داشتند و اين بدان جهت بود كه كتابى در اختلاف فقها تأليف كرده بود و از « احمد حنبل » در آن كتاب نامى نبرده بود . علتش را كه پرسيدند ، پاسخ داد : او فقيه نبود ، بلكه محدّث بود . اين پاسخ بر حنبلىها كه در آن روزگار در بغداد بىشمار بودند گران آمد و بالاخره او را ملحد و بىدين قلمداد كردند و او از آنجا كه دانشورى زاهد و قانع بود و از قريه‌اى كه پدرش در طبرستان باقى گذاشته بود ارتزاق مىكرد به دشمنى آنان تن درداد و از عقيدهء خويش راجع به « احمد حنبل » اعراض نكرد . [ ابن خلَّكان 4 / 191 ] مىنويسد : « طبرى » از پيشوايان مجتهدان به شمار مىآمد و در رأى مستقل بود و از كسى تقليد و پيروى نمىكرد و « ابو الفرج معافى بن زكريا » در امور فرعى از او پيروى مىكرده است . در يكى از مجموعه‌ها اين ابيات را به وى انتساب